تبليغاتX
دفتر خاطرات ققنوس
اعترافات يك ذهن زيبا i'm a nostalgic yong
اعترافات يك ذهن زيبا
Balladry(شعر) چرا تنهايي
اعتراف سی ام

کوچه خالیست و شب به انتها رسیده... منم و خلوت یک پنجره و

 آلبومی لبریز از خاطرات.

کودکی هایم را ورق می زنم. وجودم پر می شود از عطرنجیب سادگی !

روزهایی که تمام دلخوشی ام بالا رفتن از درخت انجیر حیاط بود.

حالا، من مانده ام و حسرت تکرار بچگی ها...

نفس عمیقی می کشم... گاهی چه زود دیر می شود.

نظر یادتون نره

ممنون

2 شيطنت در  چهارشنبه 1386/05/31ساعت 15:35  توسط  ققنوس خاطره  | 

اعتراف بیست و نهم

دل من در هواي عشق او بود

خيالش با دلم در گفتگو بود

ققنوس خاطره

زمانه ياد من را از دلش برد

ولي

محراب يادش پيش من بود
2 شيطنت در  شنبه 1386/05/20ساعت 8:23  توسط  ققنوس خاطره  | 

اعتراف بیست وهشتم

نمي خواهم بجزمن دوستدار ديگري

باشي

براي لحظه اي حتي به فكر ديگري

باشي

ققنوس خاطره

نمي خواهم صفاي را ديگري

بيند

نمي خواهم كسي نامش به لبهاي تو

بنشيند

 

ممنون می شم اگه نظر بدید

فقط

یک قطره

2 شيطنت در  جمعه 1386/05/19ساعت 13:31  توسط  ققنوس خاطره  | 

اعتراض
ممنون می شم وقتی پنجره رو باز می کنید نظر هم بدهید

اگه خواستید باز کنید

2 شيطنت در  پنجشنبه 1386/05/18ساعت 22:50  توسط  ققنوس خاطره  | 

ضمیمه
راستی دیروز تولدم بود

خودم

تولدت مبارک

2 شيطنت در  پنجشنبه 1386/05/18ساعت 10:56  توسط  ققنوس خاطره  | 

اعتراف بسیت و هفتم

شقايق در شيدايي اوج مي گرفت

 

نيلوفر در سجده عشق، دست افشان و پايكوبان، از خاك بر افلاك، فصل اقاقي را نويد مي داد

 

حنجر نرگس، با ترنم قالوا بلي، بهارانه مي سرود

 

در بركه چشمان هميشه بهار، نيلوفر آبي با طراوت لحظه هاي خيس دعا، چشمك مي زد

 

همنوازي ني هاي هور، با شور عربي سحرگاهي، نواي نينوا در ناي داشت

 

مريم از نخلستان خشك، تركش مي چيد تا ديده بر مسيحا روشن دارد

 

ياس در اسارت مچاله مي شد تا نسيم حجابش، پاكي را معنا بخشد

 

باغبان لاله مي كاشت و با ترنم آب ديدگان، سبد سبد گل را به نظاره مي نشست

 

سمفوني عاشقانه گلزار، هستي را مستانه مي رقصاند، تا اسماء بر ملائك عرضه گردد

 

2 شيطنت در  پنجشنبه 1386/05/18ساعت 10:46  توسط  ققنوس خاطره  | 

ضمیمه
2 شيطنت در  سه شنبه 1386/05/16ساعت 17:35  توسط  ققنوس خاطره  | 

اعتراف بیست و ششم

از وفا نام مبر آنکه وفا خواست کجاست ؟

ریشه عشق فسرد

واژه دوست گریخت

سختی از دوست مگو عشق کجا ؟ دوست کجاست

دست گرمی که ز مهر بفشارد دستت در همه شهر مجوی

 

نظر لطفا

2 شيطنت در  سه شنبه 1386/05/16ساعت 17:31  توسط  ققنوس خاطره  | 

ضمیمه
ققنوس خاطره
2 شيطنت در  سه شنبه 1386/05/16ساعت 17:30  توسط  ققنوس خاطره  | 

اعتراف بیست و پنجم

به كه بايد دل بست

به كه بايد دل بست

به شايد دل بست؟

سينه ها جاي محبت همه از كينه پر است

هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را

پاسخ گويد .

نقش هرخنده كه بر روي لبها مي شكفد

نقشه اي شيطانست

خنده ها مي شكفد بر لبها

تا كه اشكي شكفد

بر سر م‍‍ژگان كسي

همه بر درد كسان مي نگرند

ليك دستي نيرند

از پي درمان كسي

از وفا نا مبر آنكه وفا خواست كجاست ؟
2 شيطنت در  سه شنبه 1386/05/16ساعت 17:15  توسط  ققنوس خاطره  | 

ضمیمه
2 شيطنت در  یکشنبه 1386/05/14ساعت 13:31  توسط  ققنوس خاطره  | 

اعتراف بیست و چهارم

اگر ماه بودم به هر جا كه بودم

سراغ ترا از خدا مي گرفتم

وگر سنگ بودم ، به هر جا كه بودي

سر رهگذار تو جا مي گرفتم

اگر ماه بودي ، به صد ناز شايد

شبي بر لب بام من مي نشستي

وگر سنگ بودي ، به هر جا كه بودم

مرا مي شكستي ، مرا مي شكستي

 

2 شيطنت در  یکشنبه 1386/05/14ساعت 13:27  توسط  ققنوس خاطره  | 

اعتراف بیست و سوم

به دنبال تو مي گردم نشانت را

بگو بايد كجا جويم مدار كهكشانت را

تمام جاده را رفتم غباري از سواري نيست

بيابان تا بيان جسته ام در نشانت را

نگاهم مثل طفلان زير باران خيره شد برابر

ببيند تا مگر در آسمان رنگين كمانت را

كهن شد انتظار اما به شوقي تازه بال افشان
2 شيطنت در  پنجشنبه 1386/05/11ساعت 18:21  توسط  ققنوس خاطره  | 

اعتراف بیست و دوم

دلم مي خواست يك بار دگر او را كنار خويش مي ديدم

به ياد اولين ديدار در چشم سياهش خيره مي ماندم

دلم يكبار ديگر همچو ديدار نخستين ، پيش پايش دست و پا مي زد

شراب اولين لبخند در جام وجودم هاي و هو مي كرد

غم گرمش ، نهان گاه دلم را جست و جو مي كرد

دلم مي خواست :

دست عشق چون روز نخستين هستي ام را زير رو مي كرد
2 شيطنت در  پنجشنبه 1386/05/11ساعت 9:27  توسط  ققنوس خاطره  | 

اعتراف بیست و یکم

در گوشه ي يك پارك مردي جوان غمگين

با پالتوي چرمي شلوار پايش جين

سيگار در دستش چشمش به ساعت بود

حالا دو ساعت بود كارش فقط اين بود

امروز مي آيد اين آخرين بار است

مي كرد او دائم اين را بخ خود تلقين

كم كم دلش كرزيد ، شايد نمي آيد

اما چه مي شد كرد با اين غم سنگين

حيران و سر در گم دور خودش چرخيد

تا ناگهان افتاد چشمش به يك كابين

بر داشت گوشي را نه يك الي آخر

يك وقفه و يك بوق بعدش صدا (شيرين)

لطفا پس از اين بوق پيغام بگذاريد

منشي صوتي بود لعنت به او نفرين

انداخت گوشي را مشتي به يك شيشه

كوبيد و بعد از آن دور و برش خونين

درد عجيبي داشت  اما نه در دستش

در قلب مجروحش يك درد بي تسكين

دستي به جيبش برد با خود سرنگي داشت

يك لحظه انديشيد ، شيرين يا مرفين

بوسيد شيرين را يك عكس خونين را

حس كرد مرفين را يك حس زهرآگين

دردش سبك تر شد

از پارك زد بيرون آرام پاورچين

يكباره در جاده چيز عجيبي ديد

شيرين آنجا بود آن دست آن پايين

بي اختيار از دور سويش دويد و بعد

فرياد شيرين و يك ترمز ماشين

شيرين او آمد ، شيرين او آمد

اما ولي افسوس در لحظه تدفين

 

2 شيطنت در  چهارشنبه 1386/05/10ساعت 9:34  توسط  ققنوس خاطره  | 

اعتراف بیستم

دوباره دل هوای با تـــــــو بودن کرده

نگو اين دل ،دوری عشقت را باور کرده

دل من خسته از اين دست به دعاها بردن

همــــه آرزوهام با رفتن تـــو مــــــــردن

حالا من يـــــک آرزو دارم تــو سينـــــه

که دوباره چشم مـــن تـــــــو را ببينه

واسه پيدا کردنت ، تن به دل صحرا می دم

 آخه تو رنگ چشمات،قيمت دنيــا را ديدم

توی هفت تا آسمون تو تــــک ستاره منی

به خدا ناز دو چشمات را به دنيا نمی دم

حالا من يـــــک آرزو دارم تــو سينـــــه

که دوباره چشم مـــن تـــــــو را ببينه

فقط تو را دوست دارم

2 شيطنت در  چهارشنبه 1386/05/03ساعت 8:42  توسط  ققنوس خاطره  |