تبليغاتX
دفتر خاطرات ققنوس
اعترافات يك ذهن زيبا i'm a nostalgic yong
اعترافات يك ذهن زيبا
Balladry(شعر) چرا تنهايي
اعتراف سی ام

کوچه خالیست و شب به انتها رسیده... منم و خلوت یک پنجره و

 آلبومی لبریز از خاطرات.

کودکی هایم را ورق می زنم. وجودم پر می شود از عطرنجیب سادگی !

روزهایی که تمام دلخوشی ام بالا رفتن از درخت انجیر حیاط بود.

حالا، من مانده ام و حسرت تکرار بچگی ها...

نفس عمیقی می کشم... گاهی چه زود دیر می شود.

نظر یادتون نره

ممنون

2 شيطنت در  چهارشنبه 1386/05/31ساعت 15:35  توسط  ققنوس خاطره  |